87/04/03
آن روزهایی که رفتند.............. باران
یادی از آن روزهای خوش......
روزهای خوش ورنگین
آرامش دررویا
گم شدن در لابلای ابرها
بچگی هایم کجاست؟
آن روزها که سربردامنت می گذاشتم
تا ستاره های بیشماررا بشمارم
آن روزها که درنم تاب گیسوانت
بوی اقاقی همسایه راحس می کردم
چشمانم را می بستم
وتا اوج بلند یک حادثه دلچسب سفر می کردم...
درسرزمینی دور دست بوسعت دریا
به سرزمینی که امن و آشنا می نمود
پرسه ای بی وقفه در ژرف ترین جای جهان
وگم شدن........... گم شدن در عمق چشمان یک ستاره دلتنگ
آن روزهای خوش رفتند و ستاره درجایی فروافتاد
افسوس ... افسوس........ بیاد آن روزهای خوش کودکی
که تکرارنخواهند شد.
نگارشگرباران | | برخیزوبیافشان وبباران مارا

